شهادت حضرت علی (ع) را تسلیت می گوییم

شعر شهادت حضرت علی
وبلاگ غلامرضا کاج
رباعی مناجاتی
یارب
یارب منم و بار گناهی یارب
پرونده ننگین و سیاهی یارب
گویند که در هر دو جهان می بخشی
دریا به نمی کوه به کاهی یارب
*کاج

ای قبله نما قبله ی گم شده است
انسان به خدا بنده ی گندم شده است
از وعده ی دیدار تو می دانی هیچ
این جمعه کنون جمعه ی چندم شده است
*غلامرضا کاج
عيد۳
عيد آمد ومشتاق(درراه) بهاري دگريم
مانيز مثال عيدها در(ره) گذريم
عيد آمد و يعني كه عزيزا هشدار
يك سال دكر گذشت و ما بي خبريم
*غلامرضا کاج
سال نو 2
وجود ت دور از از اوهام بد باد
نگهدار تو الله الصمد باد
پر از بوی بهار و نور و شادی
شب و روز تو در سال نود باد
*غلامرضا کاج
بلور اشك
نيستان درنيستان داغداري
بلور اشك و آه و سوگواري
سری برنيزه و آهي به سينــه
برايم مانده تنها يادگـــاري
ساز فلك
فلك ساز غمي ديرينه مي زد
دلم از درد و داغت پينه مي زد
چو مي ديدم سرت را روي نيزه
به روي گونه اشكم سينه مي زد
غلامرضا کاج
آیینه
دلت آیینه علم نما بود
کلام تو کلام مصطفی بود
صدای پای تو در نیمه شب ها
برای هر یتیمی آشنا بود
غلامرضا کاج
بسمه تعالی
عید غدیر بر شعیان مبارک باد
نثر ادبی---غلامرضا کاج
آیینه ی جمال
علی آیینه ای است از آیه های خدا، سنبلی است از تسلیم و رضا و الگویی است از سیر و سلوک، علی نمودی است از نیایش های عارفانه، شکوهی است از عشق بازی عاشقانه و جلوه ای است از طریق سالکان الی الله و علی مصداق نفس مطمئنه، قرآن ناطق و قله ی عشق و ایثار.
پس چه زیباست از علی سرودن چه با شکوه است از علی گفتن و چه با طراوت است از علی نوشتن. او که آسمانی است از روشنی، کهکشانی است از زیبایی و منظومه ای است از زلالیت و معنویت.
یادش یاد آور دادگری و عدالت، نامش همپای دلیری و شجاعت و ذکرش متبادر کننده ی عبادت. در جغرافیای وا|ژه ها نامی معادلش نمی توان یافت چو.ن از سه حرف نامش غزل غزل مهربانی، سبد سبد صمیمیت و دوستی و آسمان در آسمان چشمه های خروشان معرفت می جوشد.
عظمت و بزرگی سر تسلیم در مقابلش فرود می آورند، سخاوت بخشش عطر نفس اویند و تواضع و فروتنی ره یافتگان طریق مرامش.
کلامش حکمت، مرامش عزت و نگاهش رحمت است از مردانگی اش همین بس که پژواک قدم هایش در نیمه شب برای یتیمان و بیوه زنان کوفه آشنا بود، صدای نفس هایش به کوچه های کوفه آرامش می بخشید و سکوت غریبانه اش سکوت هر سکوت را می شکست.
مناجات شبانه اش صفا بخش نخل های کوفه، زمزمه های قرآنی اش طراوت بخش گروه گروه فرشتگانی بود که بین زمین و آسمان نزول و صعود می کردند و نمازهای نیمه شبش بهار آور عشق و عرفان، عبودیت و بندگی وراز بود و نیاز.
قلبش در وزش یاد خدا می لرزید، دلش محرم انس محبوب و روحش قلمرو ایمان و تقوا، عشق و دلدادگی و آگاهی و بیداری بود. کلامش مرهم دل های خسته، خطبه هایش التیام زخم های کهنه و دم گرمش آفت زدای روح های بیمار بود.
در ره گذار دلی شکسته، قلبی مجروح، آهی از جان برخاسته، چشمی اشک آلود و روحی پریشان تا رویاندن تبسمی بر لب، شوقی و شوری در دل و زدودن اشکی از گونه، آسایش و راحتی را بر خود حرام می شمرد.
تکثیر سرسبز صداقت، گسترش اخلاص و پاکی، وزیر و زبر کردن دلهای مرده و دمیدن روحی تازه به قلب های بیمار را بر خود واجب می دانست.
سجاده همدمی بهتر از او ندیده است، مُهر، سجده کننده ای همانند او نیافته است و تسبیح ذاکری چون علی سراغ ندارد.
علی پیراهنش را وصله می کرد اما چشمی به سوی بیت المال نداشت، افطارش نمک و نان جوین بود ولی مزاقش را تلخ دنیا نمی کرد و در قضاوت، آشنایان را بیگانه وبیگانگان و آشنایان را یکسان می دید تا حقی ناحق و ناحقی حق جلوه نکند.
مزرع سبز اندیشه اش افق های روشن را هدیه می داد، روح آفتابی اش نگاهی زلال و پاک را به جان ها می بخشید . زلالیت کلامش غبارهای دیرینه و باطل، افکار سیاه و کدر و آیینه های رنگ و رو رفته و زنگار گرفته را شستشو و صیقل می داد. اما آنانی که سیاهی رنگ همیشگی دلشان بود خانه ی خدا را زادگاه علی ندیدند زادگاهی که
طوف گاه فرشتگان و جنیان و انسان بود، آنانی که شیطان همسایه ی دیوار به دیوارشان بود اولین بیعت او را با رسول خدا و همراهی اش را در سنگ باران کوچه ها، نوشیدن جرعه جرعه خطرها و خوابیدن در بستر خون و خطر، به جای پیامبر ندیدند، آنانی که تزویر دو رویی جلای دلشان، مُهر باطل نقش قلب و زبان دیده شان بود رقص شمشیر او را در خیبر و احد و بدر که سر حرامیان را به فضا پرتاب می داد ندند، آنانی که در رسیدن به ریاست به هیچ منطق و قانونی پایبند نبودند 23 سال سکوت و صبر 23 سال، رنج و درد و 23 سال گذشت و ایثار را برای حفظ دین ندیده و آنانی که در تب و تاب سیاست و حیله و رنگ و نیرنگ بودند ولایت علی را در ازدحام بیعت های مکرر غدیر ندیدند و فریاد فهذا علیٌ مولای خاتم پیامبران را نشنیدند.
آری آنان می دانستد که علی رحمت است و برکت ، حکمت است و عزت ، علم است و دانایی و رآفت و مهربانی اما چشمان خود رابر حقایق بستند ،
گرچه با آن همه سکوت و با خاری در گلو صبر کرد اما با عدالتی پنج ساله جهانی عشق و عرفان، آسمانی خلوص و پاکی دریایی عبادت و بندگی و خیبر خیبر شجاعت و جوانمردی از خود به جای گذاشت. راهش پر رهرو، یادش همیشگی، نامش جاودانه، حکومتش برافراشته و در روز قیامت هنگامه ی عبور از پل صراط دستگیرمان باد.
غلامرضا کاج
لحظه ي پرواز
بـايـد از روح سبـك بـال سـرافراز سرود
از تـب حـادثه و لحظـه ي پـرواز سـرود
از نفـس گيـر تـريـن واقـعـه در آتش و دود
بـا زبـاني همه ايـهـام و بـه ايـجـاز سـرود
گرچـه گفتنـد و نـوشتنـد و سـرودنــد ولي
بـايـد از قـامـت سـبـز شـهـدا بـاز سـرود
از جگر سوز تـرين قـصـه ي دريـا طـلبـان
بـا ني مــويــه و بـا نــوحـه و آوازسـرود
رمـز آمـيـزه ي لبـخـنـد و بـكـاء شـهـدا
بـايــد اي شعر غـزل واره ي ايـن راز سرود
در عــزاداري گل هـاي بـه نـا حـق چـيـده
بـا دم گرم نيستــان شـده دمسـاز ســرود
آن همه سرو كه آتش زده شـد بي پـر و بـال
اي قلـم بـار غمي مـانـده بـه دوشـت آري
بايـد از روح سبك بـال سـرفــراز سـرود
غلامرضاكاج